عشق

درد عاشقی

 

درد عاشقی

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دار
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
ترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهد
همانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین , مسیر هر روزه ش را, در امتداد مقصد هر روزه , ادامه داد .
در ذهنش زندگی شبیه آدامس بی مزه ای شده بود که طبق اجبار , فقط باید می جویدش
تکرار , تکرار و تکرار
سنگینی نگاه تا وقتی که در خونه را بست , تعقیبش کرد
پشتش رابه در چسباند و در سکوت آشنای حیاط خانه , به صدای بلند تپیدن قلبش گوش داد
برایش عجیب بود , عجیب و دلچسب
***
از عشق می نوشت و به عشق فکر می کرد
ولی هیچوقت نه عاشق شده بود و نه معشوق
در ذهن خیالپردازش , عشق شبیه به مرد جوانی بود
مرد جوانی با گیسوان مشکی مجعد و پریشان و صورتی دلپذیر و رنگ پریده
پنجره رو به کوچه اتاقش را باز کرد
انتهای کوچه , همان درخت کاج قدیمی , همان دیوار کاه گلی , همان تیر چوبی چراغ برق بود و … دوباره نگاه کرد
تمام آن چیزها بود و یک غریبه
***
مرد غریبه در انتهای کوچه قدم می زد و گهگاه نگاهی به پنجره باز اتاق او می انداخت
صدای قلبش را بلند تر از قبل شنید ,
احساس کرد صدای قلبش با صدای قدم زدنهای مرد گره خورده
پنجره رابست و آرام در حالیکه پشتش به دیوار کشیده می شد روی زمین نشست
زانوانش را در بغل گرفت و به حرارتی که زیر پوستش می دوید , دلسپرد
***
تنهایی بد نیست
تنهایی خوب هم نیست
کتابهای در هم و ریخته و شعر های گفته و ناگفته
خوبیها و بدیها
سرگردانی را دوست نداشت
بیرون برف می بارید و توی اتاق باران
با خودش فکر می کرد : تموم اینا یک اتفاق ساده بود , اتفاق ساده ای که تموم شد .
سعی کرد بخوابد
قطره های اشکش را پاک کرد و تا صبح صدای دلنشین قدم زدنهای مرد غریبه را در ذهنش تکرار کرد .
***
روز بعد , تازه بود
با احساسی تازه و نو , متفاوت از روزهای قبل
صورتش را در آینه مرور کرد و روژ کم رنگ سرخ , به لبهایش مالید
بیرون همه جا سفید بود
انتهای کوچه کمی مکث کرد
با خودش گفت , همینجا بود , همینجا راه می رفت
سرش را پایین انداخت و مسیر هر روزه را در پیش گرفت
زیر لب تکرار می کرد : عشق دروغه , مسخره اس , بی رحمه , داستانه , افسانه اس

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 17:19  توسط امیرعلی  | 

شکست عشق

شكست در عشق

به نظرشما شكست در عشق چه مفهومي داره؟

نظر اکثر دوستان:

به نظرم هر كي از عشق شكست خورد بايد تركش كنه 
 
به نظرم هرکی تو عشق شکست خورد زیاد نباید از دستش شاکی بشه چون عاشقی یه حس قشنگه که هر کسی لیاقت چشیدن طعمش رو نداره
 
 
به نظرم هر كه از عشق شكست خورد عشقو ولش كنه بهتره
 
 
مفهوم شكست عشقي: كسي كه عاشقش بودي لياقتتو نداشته پس توام نبايد پاسوز اون شي
 
 
 یعنی خدا نگهدار عشق
 
 
مطرح کردن بحث لیاقت اکثر اوقات برای فرار از عشقه. بهتره خودمون رو گول نزنیم
اصلا شکست در عشق یعنی چه؟ به نظر من این ترکیب (شکست عشقی) یک ترکیب بی‌معنی است
 
 
شكست در عشق يعني:
سر قبري گريه مي كردي كه توش مرده نبود.
پس:
بگرد دنبال قبري كه توش مرده باشد.
 
 
هیچ وقت از عشق خداحافظی نکن ! چون انسان بدون عشق یه مرده متحرکه ! مثل یه ماشین که خودکار کار میکنه !
زندگی بدون عشق پوچ و بی معنیه !
 
 
به نظر من اگه کسی تو عشقش شکست بخوره دیگه عاشق نبوده فقط یه احساس الکی بوده...!
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 17:12  توسط امیرعلی  | 

عشق چیست

....عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

                                                                      
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 17:11  توسط امیرعلی  | 

 مفهوم عشق

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهي است

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که هرگز تنها نيست .

از استاد فيزيک پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائي هست که قلب را به سوي خود مي کشد .

از استاد انشا پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها موضوعي است که مي توان توصيفش کرد .

از استاد قرآن پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها آيه اي است که در هيچ سوره اي وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها توپي هست که هرگز اوت نمي شود .

از استاد زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها کلمه اي هست که ماضي و مضارع ندارد .

از استاد زيست پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها ميکروبي هست که از راه چشم وارد مي شود .

از استاد شيمي پرسيدند عشق چيست؟ گفت :عشق تنها اسيدي هست که درون قلب اثر مي گذارد.
ا
ز خودم پرسيدم عشق چيست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرين نفس عزيزم.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 16:30  توسط امیرعلی  | 

من نشاني از تو ندارم،اما نشاني‌ام را براي تو مي‌نويسم در عصرهاي انتظار،به حوالي بي كسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌هاي تنهايي شو! كلبه‌ي غريبي‌ام راپيدا كن، كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي‌‌ام، در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي كويري كه غرق انتظار است، پشت ديوار دردهايم نشسته‌ام... "به اندازه تمام انتظارها بی‌قرارت هستم.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 13:33  توسط امیرعلی  | 

تست عشق - چه قدر عاشق هستيد؟ (میزان عشق خود را بسنجید) 
عشق هم بالاخره اتفاقي است كه به قول شاعر، خواه ناخواه رخ مي‌دهد. براي خيلي از روان‌شناس‌ها مطالعه اين پديده جالب است. بعضي‌ها مانند استرنبرگ حتي نظريه‌اي علمي ‌درباره عشق دارند. استرنبرگ معتقد است كه يك عشق كامل سه جنبه دارد. اولين جنبه، وفاداري به معشوق است، دومي، ‌احساس صميميت نسبت به او و سومي، ‌داشتن ميل جنسي به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر كدام از اينها كه وجود نداشته باشد، يك جاي كار دارد مي‌لنگد. پرسشنامه زير خيلي به جزييات عشق كاري ندارد و مي‌خواهد به طور كلي بگويد كه آيا شما عاشق هستيد يا نه؟ اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده است و خوب، معلوم است كه بيشتر براي دانشجوها كاربرد دارد.

چگونه از اين تست استفاده كنيم؟


عبارات زير را بخوانيد. معشوق‌تان را تصور كنيد و نام معشوق‌تان را به جاي كلمه او بگذاريد.
حالا اگر با هر عبارت به طوركامل موافق بوديد، عدد 7،
اگر نسبتا موافق بوديد، عدد 6 ،
اگر كمي‌ موافق بوديد عدد 5،
اگر عبارت را هم درست مي‌دانستيد و هم غلط (يعني در مورد نظرتان مطمئن نبوديد)، عدد 4،
اگر با آن كمي ‌مخالف بوديد، عدد 3،
اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2 و
اگر به‌طور كامل مخالف بوديد عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد
.

1) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم. ?
2) او را خيلي جذاب مي‌دانم. ?
3) او نسبت به بيشتر مردم، عيب‌هاي كمتري دارد. ?
4) براي او هر كاري كه لازم باشد، انجام مي‌دهم. ?
5) به نظر من، او خيلي دلربا است. ?
6) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم. ?
7) وقتي با هم كاري را انجام مي‌دهيم، كار برايم خيلي خوشايند است. ?
8) دوست دارم كه او حتما مال من باشد. ?
9) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت مي‌شوم. ? 10
) خيلي وقت‌ها به او فكر مي‌كنم. ? 11
) خيلي مهم است كه او به من علاقه داشته باشد. ? 12
) وقتي با او هستم، كاملا خوشحالم. ? 13
) برايم دشوار است كه براي مدتي طولاني از او دور باشم. ?
14) خيلي به او علاقه دارم. ?


راهنماي نمره‌گذاري:


حالا عددهايي را كه جلوي هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد.


• شمايي كه بالاي 89 نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب است. شما بدجوري عاشق شده‌ايد و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌ايد، در عشق‌تان هيچ شكي نمي‌توان كرد.


• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 مي‌چرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد عاشق هستيد و چيزي نمانده است كه در بالاي قله عشق بايستيد.


• اما اگر نمره‌تان بين 68 تا 77 باشد، احتمال كمتري وجود دارد كه عاشق باشيد. اما شما هم به هر حال عاشق‌ايد.


• كساني كه از 68 پايين‌تر آورده‌اند، بهتر است كه خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد چندان عاشق نيستند.
• كساني كه از 58 پايين‌ترند، به‌ هيچ‌وجه عاشق نيستند. اين گروه بهتر است پيشه ديگري براي خودشان دست و پا كنند و يا اسم احساسات رقيق‌شان را نگذارند عشق!
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 16:32  توسط امیرعلی  | 

عکس های پسرخوشگل

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 23:57  توسط امیرعلی  | 

عکس های پسرخوشگل

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 23:56  توسط امیرعلی  | 

عاشقی

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 11:4  توسط امیرعلی  |